مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
756
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - بساط أو به صحراى كربلا رسيد . چون محاذى آن صحرا شد ، باد سه مرتبه آن بساط را گردانيد وترسيدند كه از هوا فرو ريزند . پس باد ساكن شد وبساط بر زمين فرود آمد . سليمان باد را عتاب كرد كه : « چرا مضطرب شدهاى وسبب اضطراب تو چه بود ؟ » گفت : « سببش اين بود كه در اين موضع ، شهيد خواهد شد نور ديدهء احمد مختار وفرزند گرامى على كرار . » سليمان گفت : « قاتل أو كيست ؟ » باد گفت : « يزيد كه أهل آسمان وزمين اورا لعنت مىكنند . » سليمان دست به دعا برداشت وبر قاتل آن حضرت لعنت ونفرين بسيار كرد ، وآدميان وجنيان ومرغان كه همراه أو بودند ، همه آمين گفتند . پس از بركت آن لعنت ، باد وزيد وآن بساط را از آن صحرا بيرون كرد . مجلسي ، جلاء العيون ، / 550 ونيز مروى است كه سليمان عليه السلام بر بساط خويش جاى داشت ودر هوا عبور مىداد . ناگاه روزى از زمين كربلا خواست درگذرد . باد بساط اورا به دوران انداخت ، چنان كه سليمان بيمناك شد تا مبادا أو را به خاك افكند . اين وقت باد از هبوب بايستاد وبساط أو به خاك درافتاد . فقال سليمان للرّيح : « لِمَ سكنت ؟ فقالت : إنّ هنا يُقتل الحسين » . فرمود : « اى باد ! تو را چه افتاد كه ساكن گشتى ؟ » گفت : « مقتل حسين بن علي عليهما السلام در اينجاست . » سليمان گفت : « حسين كيست ؟ » گفت : « سبط محمد مختار ، وپسر على كرار . » گفت : « كشندهء أو چه كس است ؟ » گفت : « لعين أهل سماوات وارض ، يزيد . » پس سليمان دست برداشت واورا لعن فرستاد وبه دعاى بد ياد كرد . اين وقت جن وانس أيمن گشتند ، وباد وزيدن گرفت وبساط ، طريق سلامت سپرد . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 1 / 274 - 275